-
تاریخ: 1401/11/10 ساعت: 13:23
دریا ررای ماهیان تنگ زادهیک شوخی محض تفنن ببیشتر نیستدریا عیار زندگی های خیالیدریا به جز رویای بی پایان تر نیستخوبم، ببین چیزی برایم کم نبودهاین زندگی معجونی از کاملترین هاستخوبم ولی دریا فقط رویای ما نیستچون زندگی تنها شنا در تنگ تر نیست Adblock test (Why?)
روزهای خوبم
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:22
دیروز دل درد بودم. صبح که رفتم کتابخونه طاقت نیاوردم و رفتم خونه مامان بزرگ. عصر برگشتم. دوباره یه ساعتی خوندم ولی طاقت نداشتم. به مامانم پیام دادم که زنگ بزنه خوارزمی بگه نمیام. دو روز بعد کنکور. مسخ
امشب بزرگ شدم
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:22
امشب از اون شباییه که باید ثبت بشه. بدون سانسور. توی این وبلاگ. نه اون یکی. چاوشی با صدای بلند آزاردهندهی خوبی توی گوشم میخونه: خداااا تا ابد، خدای همهاسای کاش رنج آخر داشت....اشک ملایمی پشت چشمامه.
دایی
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:22
خب... شاید این وبلاگ برای نوشتن از دایی ساخته شده!خب باید بگم که برگشت. و متاسف بود. امروز دعوای سختی کردیم. گاهی وقتا اوضاع خیلی پیچیده میشه. دعوا دیگه به راحتی تموم نمیشه. یه گره کور و پیچیده....واق
سیب سرخ آرزو
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:22
می دانی، فکر میکنم آدم سعادتمندی هستم. جدی میگویم. احساسم این است که وقتی از صمیم قلبم شب تولد آرزو کردم خدا همانجا سیب سرخ آرزو را انداخت توی دستم. و من حالا دارم کم کم احساسش میکنم!حالا خیلی بیشتر ر
بازم رسیدیم به روزهای زرد و کشدار تابستان
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:22
سلام. راستش ده دقیقه پیش وقتی مشغول مطالعه کتابی از دیوید سداریس بودم، همزمان چیزهای جالبی تو ذهنم اومدن که فکر کردم میتونن برای وبلاگ مناسب باشن. ولی خب الان همه چیز از یادم رفته. خب، حالا حالتون چطو
پساکنکور
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:22
دیگه علاقه ای به نوشتن تو وبلاگ ندارم. شاید تقصیر حضور مخاطبه. نمیدونم. هی داشتم فکر میکردم با کی حرف بزنم که یاد تو افتاوم. وبلاگک قشنگم. با بقیه که حرفای یه کم خصوصی رو نمیشه زد. دایی هم انگار کار د
متاثر از یم وبلاگ
-
تاریخ: 1398/3/26 ساعت: 7:22
داشتم یه وبلاگی رو میخوندم، از این آخرین به روزهای بلاگفا. در کل چیز عجیبی نداشت... ولی واقعا حس و حالم رفت به یه سمت دیگه. درس که امروز نتونستم بخونم به جاش وقتمو اینطوری تلف کردم. چون با این که مدرس
چی میخواستم بگم...
-
تاریخ: 1398/3/26 ساعت: 7:22
یادم نمیاد که درباره چی میخواستم بنویسم. در حالی که تا همین الآن پر از حرف بودم. باز خوبه اینجا هر چیزی که سر زبونم میاد مینویسم. ولی اونطرف نصف چیزایی که سر زبونم میاد میرن برای آینده. نصف نصفشونو نم
حال
-
تاریخ: 1398/3/26 ساعت: 7:22
اصلا خوشحال نیستم. حال عجیبی دارم. دلیلی برای ناراحتی هم نیست. دلم گرفته. هیچ وقت نفهمیدم معنی این جمله دقیقا یعنی چی. ولی انگار وقتی نمیدونی چته به کار میاد.لجم میگیره که بقیه مردم خوشحالن. لجم میگیر
در ابعاد این عصر خاموش
-
تاریخ: 1398/3/26 ساعت: 7:22
دلم. دل کوچکم. دل بی پناه بی تجربه ام. همه چیز زیر سر اوست.یک چیز را محکم و دردناک در سر خودم فرو میکنم. ارتباطهای اینچنین از راه دور خطرناکند. خیلی زیاد. باید دوری کرد از ارتباطی که با یک کلیک قطع می
پست اول سال
-
تاریخ: 1398/3/26 ساعت: 7:22
به! سلام! وب بلاگفای عزیزم!چه خبرا؟حالم خیلی خوبه خیلی خوب خیلی خوب.به همه کارام دارم میرسم انگار!فردا قراره که تا ظهر یه بخش نمایش بخونم و تست موسیقی بزنم. عصرم لغت بخونم و همه تستاشو بزنم. بعد هم طرح نقاشی رو بزنم. بعد هم برم سراغ تصویرسازی!مامااااان! یهو میدونین یعنی چی؟یهو.
من
-
تاریخ: 1398/3/26 ساعت: 7:22
به خودم میگم: نترس. برو جلو. به چیزی فکر نکن. سعی نکن جور خاصی باشی. برو توی دل همه ترسها. برو دیگه! بعد اضافه میکنم: البته کمی مهربونتر و بهتر و آدمتر. ولی به چیزی فکر نکن...میگم: مگه میتونم به چیزی
بداهه سرایی در پنج دقیقه
-
تاریخ: 1397/12/8 ساعت: 19:22
آی آقای محترم! بلهبا شما هستم ای که آنجاییای که شلوار جین به پا داریای که اوج ترانهی مایی گفته بودم که حال یک ماه استخوابتان را مدام می بینمدر تمام خیال هایم هممن شما را تمام میبینم گرچه گفتید اسمتان
کی گفته شعر گفتن سخته؟!
-
تاریخ: 1397/12/8 ساعت: 19:22
خوشبختم و خوشبختی ام پنهان تر از اینهاستخوشبختی ام حالا درست زیر این چینهاستخوشحال بودن را خودم با میل قلابم،میبافم و حالا به پایم جفتی از اینهاستجوراب خوشبختی رسید و دامنش حتیبا میلهای دختری از نسل ماچینهاستاینقدر شعرم را نگفتم تا که در رفته پیداش خواهم کرد، این رسم همه دینهاستپیداش خواهم کرد هر چی...
نکند....؟
-
تاریخ: 1397/12/8 ساعت: 19:22
نکند راه بیابد به سرم دامپزشکی؟که درش کشف شود هی سوتین های زرشکی؟نکند واژه به واژه به دلم راه بیابی؟به دو چشمم بزنی زل: تو همه ماستی و کشکی.نکند رییس دنیا بزند زنگ که دختر!تو که مرحله پرتی! همه هل، تو بیدمشکینکند کشف شود که بدنم یکسره خاک است؟نکند آب شوم من، به دو تا قطرهی اشکی؟به نگاهم نگران شو، بن...
در ایستگاه قطار
-
تاریخ: 1397/12/8 ساعت: 19:22
یک نفر توی ایستگاه قطارایستاده ستاره میچیندهر چه باریدن است میباردهر چه را دیدنی است، میبیند یک نفر با دو پاکت نامهچتر، چکمه، و یک کت و دامنسالها توی ایستگاه قطارمینشیند به منتظر بودن هیچ کس راز او ندانستههیچ کس هم خبر نمیگیردقصه های تمام و کامل راهیچ کس باز سر نمیگیرد
شعر: دستور العمل زندگی
-
تاریخ: 1397/12/8 ساعت: 19:22
"پیش خاموشی ات دراز بکشچند نخ داغ تازه روشن کن"چشمها را ببند، تمرین استلحظه ها را مقارن "من" کن چه کسی بوده ای کجا رفتی؟و چقدر از خودت گریزانی؟چقدر صبر میتوانی کرد؟حال رویش دوباره صدمن کن قافیه، وزن،
تنها همین.
-
تاریخ: 1397/12/8 ساعت: 19:22
یک لحظه ببین مرا! کجا هستم؟با صنعتی استعاره کن تنهایک بار بگو که حاضری آنجامن منتظرم، شراره کن تنها من منتظرم نشان دهم هستیمن منتظرم که ثابتت بکنممن منتظر نسیمی ام از تواینجا باش و کناره کن تنها میخواهم این حضور مخفی رایک جوری در دلم نشان بدهممیخواهم باورت کنم، ای نیست!من را هم انتظاره کن تنها یک لح...
شرح حال. شعر
-
تاریخ: 1397/12/8 ساعت: 19:22
اینجا کسی نشسته که پیوستهچشمش به سوی پنجره میماندبازیچه ی همیشگی امّیدریشش چقدر خندهی ما دارد آینده این تمام شدن هایشروزی تمام میشود و آریروزی دوباره باز میبابد و بعد...رویای دیگر از سر بیکاری وقتی ا